طاحون بينم

مولوی به شعر on ديوان سنايي قصايد در تمجيد و توحيد حضرت باري نوسخن

جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک سپيد و زرد مي بينم دو آب اندر يکي بيضه وز آن يک چرا در يک زمين چندين نبات مختلف بينم ز نخل و نار و که مي گردند بر يک دور پشتاپشت چون طاحون هميشه هردو

احصل على السعر

مولانا در دل شعر on خاک و خاکستر به on

ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته جان فیرزو زنوزی جلالی در سلسله نشست های کارگاه داستان نویسی خانه کتاب داستانهای اعضای این کارگاه را نقد و بررسی می کرد پیکر فیروز زنوزی جلالی

احصل على السعر

مولانا عشق غزل on مولانا و سخن عشق / مهدی کمپانی زارع مرکز دائرة المعارف بزرگ

جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک 27 جولای صد نقش برانگیزم، با روح درآمیزم چون نقش تو را بینم، در آتشش اندازم عشق طرار چون شما را حاجتِ طاحون نَماند آب را در جوىِ اصلى باز راند ناطقه سوىِ

احصل على السعر

عشق به دانایی فلسفه و عرفان e of in

يكی بينم، يكی جويم، يكی دانم، يكی خوانم نظر شما چیست؟ بهانه ای برای چون شما را حاجت طاحون نماند/ آب را در جوی اصلی باز راند برخی از بزرگان حقایق بسیاری زیﻦ رو هﻤﯽ ﻴﻨﻢ ﮐﺴن ﻧﻻن ﭼﻮ ﻧﯽ وز دل ﺕﻬﯽ زیﻦ رو هﺰاران ﮐروان ﺥﻮن رد ایﻦ ﭼﺸﻤن ﮐﻪ ﺕ ﻴﻨﻢ ﻣﻦ ﺁن ﮔﻠﺰار را دل ﺣﻴﻠﺘﯽ ﺁﻣﻮزدم ﮐﺰ ﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻨﺪﻣﯽ واﻧﮕﻪ ﻪ ﻃﺣﻮن ﺮ هﻼ ﺁن ﺟ هﻤﻴﻦ ﺥﻮاهﯽ

احصل على السعر

عشق چیست غزل on زندگینا مه یادداشتها و برداشتها

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز حال من؟ چون قوت جواب ندارم، سوال چیست؟ بی ذوق را ز لذت 19 ژوئن برکوری حســـــــــودان یارب که باز بینم عشرت سرای گردد حـــسرت سرای طاحون دور گردون در گــــــردشست و دوران خـــــــــــود رفته باز ناید دیگر چه

احصل على السعر

خرداد ۱۳۹۲ فیلسوف ایرانیکو بر شعر on

لیکن چو صد هزار جفا بینم از کسی ناچار اندکی به شهر اندر دلی چند از هوس خالی همی بینم ز خوبان اندرین بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا هست آن جهان چون از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چشم از او، جلوه از او، ما چه حریفیم ای دل چهره ی اوست که با دیده ی او می بینم تا که در دیده ی من، کون و مکان

احصل على السعر

ﻏﺰﻟﯿت دﯾﻮان ﺷﻤﺲ ﺗﺒﺮﯾﺰیعشق چیست از شعر on

ﺧﻮن رد اﯾﻦ ﭼﺸﻤن ﮐﮫ ﺗ ﯿﻨﻢ ﻣﻦ آن ﮔﻠﺰار را ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﭼﻮن اﻓﺮوزدم ﺗ ھﺠﺮ ﯿﻨﻢ ﮫ ﺷﮫ واﺻﻞ ﺷﺪه ﻣﯽ از ﺧﻮدی ﻓﺻﻞ ﺷﺪه وز ﺷه ﺟن ﺣﺻﻞ ﺷﺪه ﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﮫ ﮔﻨﺪﻣﯽ واﻧﮕﮫ ﮫ ﻃﺣﻮن ﺮ ھﻼ ھﺴﺖ آن ﺟﮭن ﭼﻮن آﺳﯿ سکوت من سکوت اختران آسمان دانم که چیست من سکوت عمق بحر بیکران دانم که چیست من سکوت دختر محجوب پر احساس را در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست من

احصل على السعر

المصباحي عقدة التاريخ تُحرّك الجزائر وإسبانيا دل جان مولانا مولوی on

6 كانون الأول ديسمبر ألقاها بعد إشرافه على تنصيب عبد الكبير طاحون عاملا على إقليم طاطا الجمعة بينم المغرب فتح الاندلس برجاله مرتين واسس امبراطوريات متعددة ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت چون

احصل على السعر

ﻖ اﻟﻌﻡﺔ ﻓﻲ اﻟﺒﻴﺌﺔ اﻟﺤﻀﺮیﺔ ﺏﻘﺴﻨﻄﻴﻨﻴﺔ اﻟﺤﺪاﺉ

زﮐرﯾ ﻣﺣﻣد ﻋد اﻟوھب طﺣون ﻣﻣرﺳت ﻣذﻟﺔ ﻟﻟﯾﺋﺔ، ﺷرﮐﺔ ﻧس ﻟﻌدﯾن ﻟﻟطﻋﺔ، دون ﻟد، ص 166 إﻻ أن ﻫﻨك ﻤن ﻴﻀﻊ ﺤدا ﻓﺼﻼ ﺒﻴﻨم ﻤﺼطﻟﺤﻲ اﻟوظﻴﻔﺔ واﻻ ﺴﺘﻌﻤل، ﺒﻋﺘﺒر أن اﻟوظﻴﻔﺔ ﻤﺴﺠﻟﺔ و ﻤرﺴوﻤﺔگرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون که بسیار آسیا بینی که نبود جوی او مگر شاه عرب را من بدیدم دوش خواب اندر چه جای خواب می بینم جمالش را به بیداری

احصل على السعر

مولانا ای کانال تلگرام on ضرب المثل های منظوم به ترتیب الفبایی پاره شعر هایی که مَثَل

در کانال تلگرام نیز همراه ما باشید لینک کانال در صفحه اصلی پیج اشعارناب امروز ندانم بچه دست آمدهای کز اول بامداد مست آمدهای گر خون دلم خوری ز دستت ندهم زیرا که این که می بینم به بیداری است یارب یا به خواب فخر الدّین گرگانی این گرگ را به بر دَرِ یاران ، تهی دست آمدن / هست بی گندم سوی طاحون شدن مولوی بَرَد ز مجلس ما

احصل على السعر

در نگنجد عشق در گفت و شنيد اطلاعات حکمت و معرفتشعر تو مولوی شمس on

26 نوامبر صد نقش برانگيزم، با روح درآميزم چون نقش تو را بينم، در آتشش اندازم عشق طرار چون شما را حاجتِ طاحون نَماند آب را در جوىِ اصلى باز راند ناطقه سوىِ جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک

احصل على السعر

شاهین یه شبگرد عاشق پسری همچون سیاوشبکن بی می ای on

30 دسامبر چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوی اصلی باز راند ناطقه سوی دهان باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم به خودم میگم که این چاره ی آبادی در این کویر مستجیرم مستجیرم مستجیر لحظه ای از ما نگاهت را نگیر بر فقیر بن فقیر بن فقیر ای که دستت می رسد دستی بگیر ای که کردی بر

احصل على السعر

خاک و خاکستر on مولانا مولوی on

فیرزو زنوزی جلالی در سلسله نشست های کارگاه داستان نویسی خانه کتاب داستانهای اعضای این کارگاه را نقد و بررسی می کرد پیکر فیروز زنوزی جلالی کانال تلگرام ما tme/mimteam mimteam channel صفحهی اینستاگرام ما instagram/mimteamcom mimteamcom صفحهی توییتر ما

احصل على السعر

مولانا در شمس کانال on ديوان شمس تبريزي

بعضی را امید بهتری نمی بینم که پیش از ندامت بیدار شوند شمس تبریزی چون روی به ما داری گشایش ها در پیش است شمس تبریزی تکنولوژی فکربرتر زﯾﻦ رو ﻫﻤﯽ ﯿﻨﻢ ﮐﺴن ﻧﻻن ﭼﻮ ﻧﯽ وز دل ﺗﻬﯽ ﺳﺮ درﮐﺸﯿﺪ و ﮔﺮد ﺷﺪ ﻣﻧﻨﺪ ﺧﻮن رد اﯾﻦ ﭼﺸﻤن ﮐﻪ ﺗ ﯿﻨﻢ ﻣﻦ آن ﮔﻠﺰار را دل ﺣﯿﻠﺘﯽ آﻣﻮزدم ﮐﺰ ﺳﺮ ﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻨﺪﻣﯽ واﻧﮕﻪ ﻪ ﻃﺣﻮن ﺮ ﻫﻼ آن ﺟ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮاﻫﯽ ﺪن

احصل على السعر

A to سخنان دکتر انوشه و اشعار و دیوان شمس تبریزی غزلیات 055 1

در دیده ی دل جلوه گرت می بینم / هر لحظه به شکل دگرت می بینم هر بار که در دیده ی دل می گذری / از بار دگر خوب ترت می بینم چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوي زین رو همی بینم کسان ناالن چو نی وز دل تهی زین رو دو صد سرو خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را خورشید چون بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هال

احصل على السعر